فلسفه ارسطوئی یکی از مکاتب بسیار معروف است. این فلسفه منسوب به ارسطو فیلسوف یونانی قرن چهارم قبل از میلاد است. ارسطو پایه گذار عقایدی بوده است که بعد از او بسیاری از پیروانش از آن عقاید تبعیت نموده و آنرا گسترش داده­اند. همچنین شاخه­های متعددی از آن منشعب شده است.

عقاید سیاسی ارسطو و ارسطوئیان عبارت است از :

1-     آنها کل را مقدم بر جزء می­دانند، بنابراین نتیجه می گیرند جامعه و دولت نیز بر فرد مقدم است.

2-     دولت عالی ترین مرتبه تشکیلاتی است که برای بهبود وضعیت زندگی جامعه تلاش می کند. چنانچه دولت سعادت افراد را تامین نکند مردود و خبیث است. بنابراین در اینصورت(عدم تامین سعادت) برانداختن دولت مجاز است.

3-     از نظر ارسطو اتباع در امر حکومت موثر نیستند.

4-     ارسطو معتقد است که افراد مساوی خلق نشده و یکسان نیستند، بنابراین عدم مساوات امری طبیعی است.(نویسنده وبلاگ براین امر توافق نظر ندارد. زیرا تساوی برای امور مختلف کاربرد متفاوتی دارد. هنگامی که در زمینه کار و فعالیت است همه باید تلاش کنند اما هر کسی با توجه به تلاش و پشتکار خود سهم می برد. هنگامی که صحبت از حقوقی مثل حقوق شهروندی، حقوق کشوری(مثلا یک فرد کانادایی است از قوانین و حقوق کشور کانادا تبعیت می کند) و ... به میان می آید ، بهتر است همه حقوق برابر و مساوی داشته باشند. به طور کل به نظر نویسنده هنگامی که یک عمل به شخص بر می گردد و عمل فرد، دیگران را تحت تاثیر قرار نمی دهد مساوی بودن معنایی ندارد. ولی زمانی که ما نقش تقسیم کننده داریم که با عمل و فعالیت شخص مربوط نمی شود باید امر تساوی را رعایت کنیم. برابری و مساوات امری است که در تمام ادیان و دین اسلام تاکید زیادی شده است.)

5-     و 6- ارسطو با توجه به اینکه بر تساوی اعتقاد ندارد رعایت عدم مساوات در قانون اساسی را الزامی می داند. و آزادی و ملیت با امر برابری و قانون اساسی مطابقت دارد. یعنی او غلامان را برده می داند که نباید آزاد باشند و جامعه به لحاظ اجتماعی باید دارای سلسله مراتب باشند که این سلسله مراتب حقوق و قوانینی را به همراه دارد و رعایت آن ضرورت دارد.

ارسطو برای نحوه اداره یک کشور، سه نوع حکومت را شایسته می شمارد. آنها عبارتنداز:

1-     مانرشی یا حکومت سلطنتی:

این نوع حکومت عبارت است از اداره امور دولت به دست یک فرد زمامدار که او را پادشاه یا سلطان می خوانند. حکومت سلطنتی بر دو نوع تقسیم می شود:

*      سلطنت مطلقه(مانرشی ابسولو):

در این نوع سلطنت قدرت نامحدود در دست شخص پادشاه است.

*      سلطنت مشروطه(مانرشی کنستیتوسیونل):

در این نوع سلطنت، قدرت پادشاه محدود است و مجلسی بنام پارلمان یا مقننه پادشاه را در انجام وظائف کمک می کند و یا مجلس قوانین را وضع نموده و پس از صحه، پادشاه آنرا برای اجرا به هیئت دولت یا قوه مجریه می سپارد. در این صورت قانون اساسی شاه را مبری از مسولیت معرفی نموده و بدین طریق شاه نماینده و مظهر وجود استقلال کشور محسوب می شود و وزرای دولت و رئیس ایشان در مسائل کشوری باید در نزد پارلمان یا قوه مقننه جوابگو باشند.

2-     اریستوکراسی یا حکومت اشرافی:

این سیستم حکومتی است که در آن قدرت و نظارت در دست عده معدودی از طبقه حاکمه است که مقام سیاسی آنها ممکن است بر اساس قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، موقعیت اجتماعی، موقعیت روحانی و معنوی باشد.

3-     حکومت پولیتی یا حکومت طبقه متوسط و ملی:

این نوع حکومت توسط طبقه متوسط اداره می شود که بعقیده ارسطو طبقه متوسط شریف و عادل است. در اینجا لازم به ذکر است که بین کلمه دموکراسی(حکومت فاسد در تقابل حکومت پولیتی) با حکومت دموکراسی که امروزه به عنوان یک شیوه حکومت شایسته بیان شود تفاوت قائل شد. دموکراسی امروزه همان حکومت پولیتی است که ارسطو در چند قرن پیش مطرح کرده است. او حکومت دموکراسی معتدل یا حکومت پولیتی یا حکومت طبقه متوسط را حکومت خوب می داند.

ارسطو معتقد است اگر سه نوع حکومت فوق(مانرشی، اریستوکراسی و پولیتی) منحرف شوند سه حکومت فاسد زیر را به وجود می آورند:

1-     تیرانی یا حکومت ستمگری:

این نوع حکومت بر اساس ستمگری و جور و ستم بنا شده است که قدرت مطلقه بر نفوس، روحیات و اموال مردم احاطه دارد.در این نوع حکومت زمامدار یا زمامداران بر اساس فلسفه ترس حکومت می کنند؛ یعنی مردم باید بترسند تا اطاعت کنند.

تیرانیسید هم به این معنی است که زمامدار ستمگر و ظالم باید به صورت قتل سری و ترور کشته شود.

2-     حکومت الیگارشی یا ثروتمندان:

رژیم حکومتی که بوسیله چند نفر معدود اداره شود و کلیه قدرت حکومت در دست تعداد قلیلی از افراد باشد.

3-     حکومت دموکراسی یا طبقه فقیر و پست

این نوع دموکراسی که ارسطو نام می برد، حکومت طبقه فقیر و پست جامعه است و با نوع دموکراسی که امروزه در کشورهای غربی و به ویژه آمریکا وجود دارد فرق می کند.

دموکراسی که امروزه وجود دارد عبارت است از حکومت مردم با توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان برای مجلس می باشد. این نوع دموکراسی در کشورهای امپریالیستی بیشتر وجود دارد. دموکراسی امروزه بر دو نوع است که بین کشورهای کمونیستی با کشورهای امپریالیستی تفاوت دارد. در کشورهای کمونیستی دموکراسی را به دو نوع دموکراسی اقتصادی و سیاسی تقسیم نموده اند که به دموکراسی اقتصادی بیشتر از دموکراسی سیاسی توجه می کنند. در واقع آنان معتقدند از دموکراسی اقتصادی به دموکراسی سیاسی می توان دست یافت در حالیکه از دموکراسی سیاسی به دموکراسی اقتصادی نمی توان رسید. در کشورهای با اقتصاد آزاد دموکراسی سیاسی بیشتر اهمیت دارد.